ابزار وبمستر

بسم الله الرحمن الرحیم... به پایگاه شخصی بنده خوش آمدید....امیدوارم بتونیم با گفتمان و تفکر و مطالعه کشورمون رو اصلاح کنیم.....

شرح حال من

علی صادقی

در گرمای یک تابستان شیرین که بچـه ها در شادی تعطیلات مدرســه بودند، در تهران بدنیا آمـدم.بهترین دوران زندگی ام را در کوچه پس کوچه های خاطره‌انگیز تهران سپری کردم. دوران شیرین دبستان و راهنمایی را در بهترین شرایط با بهترین تجربیات گذراندم. شاید علاقه‌مندی ها و احساسات خاص من وسبک زندگی ام بخاطر شکوفایی استعدادهایی بود که در این دوران داشتم. اکنون دانشجوی کارشناسی فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی و طلبه خراسان هستم. علاقه مند به مسائل سیاسی و اعتقادی و امیدوار به اصلاح و رشد جمهوری اسلامی ایران و تمدن اسلامی. من یک انقلابی اصلاح طلبم. اصلاحی حسینی نه آمریکایی؛ مرگ بر منافقین و سازش‌کاران.
من ع.ص هستم.

عناوين برگزيده 1

بايگاني

پيوندها

لينک هاي مفيد

۶ مطلب با موضوع «تحلیل» ثبت شده است

تاریخ را ذلیل کردیم!

سیاسیاجتماعیتحلیلتاریخ

تاریخ را ذلیل کردیم!

چهل سالگی انقلاب را هم دیدیم اما از یک تنگنای تاریخی عبور کردیم. در چهل سالگی انقلاب اسلامی، ما موظف هستیم تا تاریخ را بعنوان یک واجب عینی پیگیری کنیم و برای دیگران نیز نشر دهیم. رهبر انقلاب مکرراً مسئله تاریخ و انتقال تاریخ را گوشزد میکند:«خیلی ها از تاریخ بی‌خبرند، و خیلی ها تاریخ را سرسری نگاه میکنند. باید در تاریخ تعمق کرد، از تاریخ درس گرفت. 1»

در زمانی که رهبر انقلاب بارها و بارها از این امر مهم و کلید راه‌گشا سخن میگوید و امر تلویحی می‌نمایند، بازهم بسیاری از کباده‌کشان پیرهن دریده ولایت هستند که حتی تاریخ اولیه انقلاب اسلامی را نمیدانند.

ما خطا کردیم؛ ما نتوانستیم تاریخ و عبرت های آنرا به خوبی حفظ و منتقل کنیم. ما در مسئله تاریخ کوتاهی کردیم و این کوتاهی را میتوانید در دبیرستان‌ها و مدارس مشاهده کنید. تاریخ کاغذ پاره‌ای که در مدارس تدریس میشود، به درد مدارس تونس و لیبی میخورد که میخواهند با انقلاب اسلامی و تاریخ ایران آشنا شوند نه برای چهلمین سال انقلاب اسلامی. وقتی در شبکه های ماهواره‌ای، مسئله اختلاف بر سر حجاب و یا مسئله اختلاف بر سر مسئله قصاص و... از تونل زمان پخش میشود، کاغذ پاره های ما بدرد نمیخورد.

حوزه های علمیه را که دیگر هیچ نمیتوان تصور کرد؛شاگردان مرحوم مدرس که از استاد خویش تاریخ را آموختند و شاگردان بعد آنها، انقلاب کردند! نمیدانم این طلبه های خالی الذهن از تاریخ و جغرافیا میخواهند چه کنند؟

تاریخ به تنهایی میتوانست پشتیبان خوبی برای مملکت باشد و دیگر نیازی به تبلیغات مقوایی نباشد اما حال که بی اعتنا به تاریخ بوده‌ایم، چگونه برای نسل جوان، خصم را توصیف کنیم؟

/ع.ص/

24/11/97


[1] 93/3/14 مراسم سالگرد رحلت امام (ره)

سهراب سر به هوا

سیاسیاعتقادیاجتماعیتحلیل

سهراب سر به هوا

اولین باری که نام آقامیری را شنیدم، سال دوم دبیرستان بودم و در جلسات مطالعاتی شهید مطهری ناگهان یکی از دوستانم صوتی از او پخش کرد؛ آن روزها هم به همین قدرت توان رسانه‌ای داشت و ما از او پادکست میشنیدیم. در آن جلسه مضمون سخنان او اینگونه بود که پس از شنیدن آن به این نتیجه میرسیدیم که کسانیکه دم از ولایت رهبری میزنند، گویی سر سفره معاویه نشسته اند (:یا سر سفره معاویه نشستی یا سرسفره امام زمان!) نمیتوان به همین راحتی با یک صوت حکم صادر میکردیم که او ضد انقلاب است اما کردیم.

                سید حسن آقامیری را باید به عنوان یک روحانی به اصطلاح روشنفکر بدانیم که از نگاه های سنتی بهره‌ای نبرده و برداشت های جدید از دین ارائه میکند که این موضوع هیچ اشکالی ندارد؛ اما اشکال آنجاست که این سید عزیز  بر خلاف دیگر هم طیف‌هایش نظیر حجت الاسلام زائری،هیچ گاه حاضر نمیشود در مناظره و یا میزگرد و یا جلسه هم اندیشی حضور یابد و از نظریات شاذ خود دفاع کند. این اشکال کار است. اسلام مخالف بیان نظریات جدیدی است که پشتوانه منطقی و عقلی حداقلی ندارد و صاحب نظریات نیز نخواهد و یا نتواند از آن دفاع کند و آن را به  مناظره علمی گذارد. اما اگر واقعاً به سخنان خود ایمان و اعتقاد داشته باشیم و خواستگاه آنان را عقل خویش بدانیم نه احساسات و توجیهات خویش، براحتی مناظره میکنیم و برای اثبات نظریات جدید خود استدلال می‌آوریم.

                از طرفی، کسی میتواند در حوزه تفسیر قرآن کریم و مباحث اعتقادی آن اظهار نظر جدید و شاذی کند که مراتب علمی پیچیده‌ای را گذرانده باشد و علاوه بر تسلط اجتهادی در علوم مربوطه، بتواند استدلال معقول حداقلی بیاورد. حال سئوال اینجاست که این سید بزرگوار چگونه خود را شایسته تفسیر کردن های جدید قرآنی میداند؟

                من نزدیک به شش ماه است که ایشان را دنبال میکنم و تک تک کلیپ‌های ایشان را دیده ام. معتقدم آقامیری را باید درست نقد کرد. سخنان وی در باب جامعه دینی و اخلاق اجتماعی بسیار متین و درست است. ارتباط برقرارکردن‌های مصادیق جامعه با مصادیق قرآنی نیز درست است. اما در کنار این مسائل، التغاط هایی نیز دارد که باطل است و بنظر میرسد خواستگاه معقولی ندارد. در مسائل سیاسی، عموماً نگاه های خویش را عرضه میکند و از صداقت منبر خویش میزداید. قیاس های او در زمینه حکومت اسلامی و شیوه های سیاسی اشتباه و باطل است. شاید بتوانم بگویم که او نیز طرفدار این است که: اسلام را با سیاسی بازی‌ها بدنام نکنیم. این بسیار عالی است اما آقامیری برداشت و تطبیق سیاسی بازی را نتوانسته به خوبی برای خود و مخاطبانش جا بیاندازد.

                هر چه باشد، حکم خلع لباس از جهتی خوب است که مانع ارائه نظریات شاذ بدون کرسی دفاع و استدلال شود؛ ما کم روحانی نظیر امام موسی صدر، سید جمال اسدآبادی، مرحوم مدرس، آیت الله شاه آبادی و... نداریم که نظریات شاذ داشتند و با عقیده کامل در مناظرات و مباحثات حضور یافتند و حداقل استدلال قابل قبول عقلی از نظریه خود ارائه داده‌اند و هیچ کس نیز مانع آنان نشد.

اما حکم خلع لباس بنابر مصلحت نبود. شاید باید در این حکم تجدید نظر شود از آن جهت بنای حکومت اسلامی تا به امروز مماشات با مخالفین و صاحبان نظریات جدید بوده است و از طرفی خلع لباس نوشدارویی نیست که بتوان این سهراب سربه‌هوا را درمان کند.

مدعی خواست که با تیشه کند ریشه ما

غافل از آن که خدا هست در اندیشه ما

نقدی بر مستند هاشمی زنده است

سیاسیتحلیلنقد فیلم و مستند

نقدی بر مستند هاشمی زنده است

بهترین فرصت برای اینکه نشان دهیم که نقد باید سازنده باشد و نه غرض ورزانه، همین جاست. در حالیکه تقریباً دو سال از مرگ یکی از ارکان نظام ایران میگذرد، شجاعت هنری میطلبد تا چنین اثری را خلق کرد. از این جهت قابل تحسین و تشویق است. اما شرق و غرب زندگی هاشمی به این کوتاهی نیست که بتوان در صد دقیقه را آن را گفت و جمع بندی کرد. هاشمی رفسنجانی را اگر بخواهیم منصفانه و دقیق و با رویکردی انتقادی به جریان فکری وی بررسی کنیم، ده‌ها قسمت مستند حائز شرایط میطلبد. از آنجاییکه این امر ممکن نیست، بهتر است هاشمی را بصورت مقطعی و موضوعی بررسی کرد و برای هر کدام از این مقاطع یک مستند ساخت؛ آن هم نه بنام شخص هاشمی، بلکه بنام همان موقعیت؛ مک فارلین، قطع نامه598، مجلس خبرگان، فتنه88 و موضوعات کثیر دیگر.

اما نقدی بر ساخت مستند هاشمی زنده است؛ مستند به اعتبار صداقت و عدم غرض ورزی در جوامع هنری و علمی مورد احترام قرار میگیرد و اگر انتخاب سکانس‌ها و تصاویر آرشیوی و یا حتی انتخاب موسیقی، مخاطب را به شک بیاندازد، دیگر نمیتوان اثربخشی آن مستند را پذیرفت. اولین نقدی که در ربعی از فیلم در اثنای فیلم به آن پی بردم همین بود.

ما زمانی به سوی مستند آرشیوی روی می‌آوریم که چندین دهه از حوادث و رویدادهای موضوع گذشته و تنها آرشیو است که میتواند بعنوان کارکترها و سوژه های ما، شاهد تاریخی ما باشند. اما هنگامیکه سوژه شما تنها دو سال است که در قید حیات نیست و صدها انسان و شخصیت موافق و مخالف دارد، چرا نباید در این مستند حضور یابند و گفتگو کنند؟ علت آن ممکن است تعجیل در امر  نگارش فیلنامه نویسی مستند و تحقیقات ناکافی بوده باشد که من معتقدم، یا ناشی از یک دیکتاتوری محض یا ترس مخفی که مخالفان معتقدند!

ما نمیتوانیم به همین سادگی یک شخصیت پیچیده و عمیق را تحلیل و ارائه کنیم. خطر پروپاگاندا ما را موظف میکند که در خصوص این مستند هشدار دهیم. هاشمی رفسنجانی را نمیتوان کلی تحلیل کرد؛ چرا که اولاً نه بخاطر ترس از جمعیت کثیر طرفدارانش، بلکه بخاطر کارنامه شلوغ و طولانی او، نمیتوان همه چیز را در یک یا دو مورد خلاصه کرده و تحلیل ارائه داد. هاشمی رفسنجانی اگر صاحب نظریه سرمایه داری و لیبرالیسم ایران است و ریل گذاری های اشتباه اقتصادی او هنوز ادامه دارد، اما نقاط روشنی در زندگی خود دارد که میتوان تلنگر و عبرتی برای هم‌قطاران فعلی او باشد.

 دوماً بدعت بدی در فضای رسانه ایجاد خواهد شد و نگاه های افراطی موجود طرفین، شخصیت های نظام را آن گونه که خود بخواهند، نشان خواهند داد و اینجا تنها تاریخ ذبح خواهد شد.

در یک جمله اگر بخواهیم توصیفی داشته باشیم باید بگوییم: از جهت فتح باب خوب بود اما مستندی جریان ساز و جریان سوز نبود و نه تنها نتوانست حقایق را آنگونه که واقع است بیان کند، بلکه نتوانست ذره‌ای بر قشر نخبگانی تاثیر جدید داشته باشد. این مغالطه هم که سازندگان میگویند که: اگر ضعیف بود، چرا محبین هاشمی اینقدر سوختند؟! تنها یک مغالطه غلط است. هر چه بسازیم و علیه آنها باشد، طبیعتاً ناراحت کننده است.

نگاهی به این روزهای سیما

سیاسیاجتماعیتحلیل

نگاهی به این روزهای سیما

همیشه صدا و سیما مورد انتقاد مردم، دولت، حاکمیت و حتی خود کارگزاران صدا و سیما بوده و قطعاً زمانی نخواهد رسید که صدا و سیما بتواند جامع تمام سلایق باشد. اگر تمام این حواشی را کنار بگذاریم، دوره خوبی در صدا وسیما آغاز شده و این نشان دهنده آن است که ریاست صدا و سیما توانسته تا حدی افسار این مرکب لجام گسیخته را در دست گیرد و لازمه آن این بود که به این درک برسیم که صدا و سیما متعلق به همه مردم است و همانطور که مردم دسته بندی ها و صف بندی‌های مختلفی در زمینه های متنوع سیاسی یا اجتماعی دارند، صدا و سیما نیز باید بدست همین مردم بچرخد. صدا و سیما نمیتواند بدست بخش خصوصی بیافتد زیرا اصولاً فساد مقولۀ رسانه و هنر به ورود دلالان و کاسبان بازاری است. از طرفی صدا و سیمای دولتی نیز نمیتواند خود را هم‌پای رسانه‌های رقیب به مردم برساند. صدا و سیمای مردمی است که باید مورد توجه قرار گیرد و تولیدات خود مردم برای مردم ارائه شود. جشنواره مردمی فیلم عمار یکی از نمونه های آزمایشی و موفقی بود که با همین رویکرد مورد آزمون قرار گرفت و مشاهده شد که رشد چشمگیر و بیشتری نسبت به سینمای دولتی و حمایتی داشته و دارد.

شبکه سوم سیما نیز یکی از موفقیت های جدید صدا و سیماست که توانسته بار عظیمی از آمار جذب مخاطب را به خود اختصاص دهد. اینکه برنامه هایی با محوریت اندیشه و جامعه مورد توجه کارگزاران آن قرار گرفته نشان دهنده این است که میل به تغییر هنوز در صدا و سیما هست و کم کم عمر برنامه های کاغذی و فیک رو به پایان است. بدون توقف و حالا خورشید برنامه های جالب و جذابی است که توانسته دوباره عمر تازه ای به صدا و سیما بدهد. البته موفقیت دیگر صدا و سیما نیز آن است که میدان را برای همه باز کرده. چه رشیدپور حامی دولت و چه علی زکریایی مخالف دولت و چه پیام فضلی نژاد میتوانند براحتی در صدا و سیما برنامه بگیرند. حتی فضا برای جامعه نخبگانی و دانشجویی باز تر میشود تا رائفی پور نیز بتواند آزادانه نظرات خود را در قالب یک برنامه تلویزیونی بزودی ارائه دهد. شوکران براحتی مسائل خاص حکومتی را مطرح میکند و آزادانه اجازه میدهد تا اندیشمندان حتی کراواتی در آنتن جمهوری اسلامی حضور یابند و صراحتاً جامعه مدنی و حکومت را نقد کنند.

                آنچه برمی‌آید اینست که صدا و سیما به نقاط ضعف خود پی برده و در صدد اصلاح آن برآمده و بنظر میرسد مقصدی که برای خویش انتخاب کرده همان مقصدی است که انقلاب اسلامی از آن توقع داشته است؛ رسانه ای بی‌طرف با حضور همه اقشار جامعه و همه سلایق. اما تنها یک چیز رسیدن به این مقصد را تهدید میکند؛ وابستگی اقتصادی صدا و سیما به دولت بزرگترین تهدیدی است که گاهی ممکن است دموکراسی را به خطر بیاندازد. حتی تا جاییکه رییس جمهور یک کشور در مستند انتخاباتی خود تلویحاً صدا و سیما را جناحی دانسته و آن را با خنده تهدید کند.

باید تغییر کنیم تا بمانیم

سیاسیدینیاجتماعیتحلیل

باید تغییر کنیم تا بمانیم

در سیستم کنونی آموزش جهانی ، شاهد هستیم که عظیم ترین منابع درسی و پیشرفته ترین ساختارهای آموزشی، بصورت مستمر در حال تغییر و تحول هستند؛ انتقال حجم کثیری از اطلاعات با ماندگاری ذهنی بالا در کوتاه ترین زمان. چه قبول کنیم چه نکنیم، حوزه های علمیه ما نیز باید سیستم های آموزشی خود را بروز کند. اما این بروز‌رسانی به چه معنا خواهد بود؟ برخی نتوانستد به خوبی این تحول را در حوزه درک و اجرا کنند و با وارد ساختن سیستم اتوماسیون، تصور کردند که اکنون با این اقدام، حوزه‌های علمیه بروز گردیده؛ اما این تصور اشتباه بود. اتوماسیون  نه تنها کمکی به حوزه‌های علمیه نکرد بلکه اکنون بعنوان یک مانع، زمان کمتر اما همراه آن تقوا، اخلاص و انگیزه معنوی و... را از مدیران مدارس و طلاب گرفته است. حوزه های تقوا محور قدیم، تبدیل به حوزه های تحت نظارت های سیستمی حضور و غیاب و ثبت نمرات و بعضاً امتحانات خاص شفاهی شده. اگر چه نمیتوان اتوماسیون حوزوی را تماماً مضر دید و قطعاً  فوایدی نیز داشته اما باید بنگریم که برنامه اتوماسیون غرب با کدام فلسفه و رویکرد جهان بینی پایه ریزی شده و حوزه‌های علمیه چه نگاهی به این جریان و تئوری چهان شمولی دارد. روشن است که  اگر حوزه های علمیه ساختار آموزشی جهان محوری نداشته باشد و تنها بعنوان یک محل برای تعلیم دین بسنده شود، افول حوزه های علمیه در برابر رشد عظیم سیستم های آموزشی وعدم موفقیت تحصیلی طلاب غیر قابل انکار خواهد بود. باید بپذیریم که اکنون جوانان دهه هفتاد و هشتاد هستند که ممکن است پا به میدان حوزه گذارند نه جوانان هم‌عصر آیت الله بروجردی و خویی (ره).

                مسئله بعدی، تحول در منابع درسی و آموزشی است که بعضاً افراد برداشت بدی از این جملات دارند و تصور میکنند که تحول در متون حوزه به معنای انقلاب است؛ اما حقیقت آن است که آثار گرانقدر متون حوزوی که حاصل چندین قرن مجاهدت علمی فقهای متقدم و متاخر است را میتوان با کمی تنقیح و تکمیل و تساهل به گونه‌ای نگارش کرد که براحتی بتوان به همان کیفیت پیشین رسید. و مسئله آخر آن که امروزه جهان به این نتیجه رسیده که بسوی آموزش کاربردی حرکت نماید و کمترین زمان را برای تربیت نیروهای علمی و دانشگاهی صرف نماید. قطعاً اگر دروس حوزوی را به گونه ای قراردهیم که طلاب و دانشجویان بتوانند در کمترین زمان به کاربرد آن در حوزه علوم انسانی هر چند بسیار ناچیز و کم ارزش، دست پیدا کنند، نسل بزرگی از طلاب پرورش خواهند یافت. با تحولات بنیادین در حوزه های علمیه است که میتوان قدمی در راه وحدت حوزه و دانشگاه ایجاد کرد؛ گونه‌ای که دانشجویان بیشتر از طلاب ترغیب شوند که بسوی حوزه‌ها بیایند.

واشنگتن پست می تازد

سیاسیاجتماعیتحلیلنقد فیلم و مستند

واشنگتن پست می تازد

در بحبوجه جنگ ویتنام، اسناد جنگی محرمانه ای توسط یکی از کارکنان بخش ویژه وزارت جنگ آمریکا از درهای فلزی عبور کرده و روی میز «تایمز» قرار میگیرد: اسناد محرمانه روابط آمریکا و ویتنام در طی چهار دوره ریاست جمهوری از ترومن تا جانسون نشان میدهد، پنتاگون و کاخ سفید از ابتدای جنگ میدانستند که در این نبرد پیروز نخواهند شد. در واقع 70% جوانان آمریکا برای هدفی پوچ قربانی شدند.

این خبر ابتدا در «تایمز» منتشر میشود که بلافاصله با شکایت کاخ سفید این نشریه متوقف شده و در انتظار دادگاه از کار می‌ایستد. کاترین گراهام که موسس و مدیر نشریه محلی واشنگتن پست بود، با همکاری بنجامین سی. بردلی (سردبیر) ادامه این اسناد چهارهزار صفحه ای را منتشر میکند با این عنوان که  کاخ سفید مسئول خیانت بزرگ به مردم است. چند ساعت بعد از حرکت مینی کامیون های انتقال روزنامه، با شکایت پنتاگون، نشریه واشنتگن پست با عصبانیت شدید جانسون متوقف شده و به دادگاه احضار میشود.

 اگرچه این روزنامه با مشکل مالی بزرگی مواجه بود و بدلیل محلی بودن آن در معرض ورشکستگی، اما شجاعت این بانو و این سردبیر قهرمان، باعث شد نه تنها نشریات تایمز و واشنگتن پست از توقیف خارج شوند، بلکه به حکم دادگاه ویژه و قاضی القضات آمریکا ( قاضی بلیک)، این حکم صادر شد: بنیانگذاران کشور به مطبوعات آمریکا مصونیت کامل می‌دهند تا در خدمت مردم و دموکراسی باشند.مطبوعات باید خدمتگذار مردم باشند نه دولت.

پس از این ماجرا، بازهم واشنگتن پست درخشید. در ماجرای واترگیت و جاسازی شنود توسط ماموران FBI در دفتر حزب دموکرات در نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری، اسناد این توطئه توسط روزنامه واشنگتن پست فاش میشود و در پی این رسوایی، رییس جمهور استعفا میدهد. یک روزنامه، یک رییس جمهور را به خاک زد.

نشریه قهرمان واشنگتن پست توانست اعتماد مردم را جلب کند. شعبه هایی در سراسر آمریکا تاسیس شد تا به صیانت از دموکراسی بپردازند. حالا این روزنامه به یکی از بزرگترین روزنامه های بین المللی تبدیل شده. البته خانواده گراهام نتوانست سالها بعد این روزنامه را مدیریت کند؛ به همین خاطر اکنون شرکت آمازون این نشریه را اداره میکند که بنظر بنده منحرف شده و در زمین صهیونیزم بازی میکند.

وقتی آخرین سکانس این فیلم معرکه را میدیدم و لبخند شوق زده‌ای بر لب داشتم، ناگهان به فکر فرو رفتم: آمار شکایت های دولت امید به قوه قضاییه برای تعقیب نویسندگان و روزنامه ها به شدت بالاست. فی الواقع نه تنها نویسندگان روزنامه ها، بلکه نویسندگان مجازی هم بخاطر پست ها و نظراتشان بصورت مستمر در دادسراها گرفتاراند. حسین قدیانی یکی از همین اشخاص است که اخیراً ماجرایی عجیب برای وی رخ داده.

برای دموکراسی باید جنگید

باید خطر کرد

حتی به قیمت زندان و شکنجه

حتی به قیمت مرگ

اما بعد از آن پیروزی است.